. منگول جان، آی بزغاله با توام! 75 درصد نگرانی من بابت تو است. بابت منگل بازی هایی که گهگاه از خودت استخراج می کنی و دیگران را هم با خودت به ته چاه می کشی. یادت نرود که هر گرگ و شغالی پشت در خانه هر بز و بزغاله ای، فقط به یک چیز می اندیشد که آن یک چیز نه اجاق گاز توست، نه النگو و گوشواه و بوق مرمری توست، نه پلی استیشن و انبار علوفه توست و نه چیز دیگری جز تو و آن گوشت خوش مزه ات! به همین خاطر تا وقتی پشت در هست، حاضر است هر شرط و تبصره و IF تو را سه سوت بپذیرد. ولی وقتی در باز شد و چراغ سبز نشان داده شد، هر راننده ای پایش را از روی ترمز بر می دارد و گاز می دهد و گاز می زند(!) یاس منگولا جونم!
3. حبه انگورکم، خوشگل و با نمکم. دختر کوچولو و دوست داشتنی ام. حبه جانم! من از تو فقط خاطره های خوش و قشنگ به یاد دارم.یادت هست اولین سالی که دانشگاه قبول شدی و رفتی، برایم نامه نوشتی: « بزی نشست رو ایوونش، نامه نوشت به مادرش … .» من همانجا زیر لب گفتم ای ول حبه، دمت جزغال! همین روحیه ات را حفظ کن و بدان گرگها از شاخ تو همیشه می ترسند. امید مامان بزی تویی. مراقب برادرهای دست و پا چلفتی ات هم باش که گافهای جواتی ندهند و اگر روزی رسید که دیدی منگل بازی های منگول و آب شنگولی خوردن های شنگول دارد کار دستت می دهد، باز هم بپر پشت ساعت دیواری وپشت تیک و تاک ثانیه ها مخفی شو.
دوست داشتم قبل از رفتنم چندتا نکته و اندرز برای شما داشته باشم، هرچند که می دانم نسل امروز نسبت به هرگونه پند و نصیحتی آلرژی دارد و زود فیوز می پراند. اما خب با تحمل کردن این چند خط، جانتان که بالا نمی آید، ناسلامتی من دارم می میرم. پس خوب و با دقت گوش بدهید:
1. شنگول جان! تو برادر بزرگتر آن دوتای دیگر هستی، پس مراقبشان باش، مرسی. دفعه قبل که آقا گرگه وارد خانه شده بود و تو و منگول را قورت داده بود، من رسیدم و شکمش را پاره کردم و آزادتان کردم. اما از این به بعد من دیگر نیستم. اون قدیم مدیم ها قصه اینجوری بود که آقا گرگه اول صدایش را نازک می کرد و در می زد، شما پا نمی دادید.بعد دستهایش را آردی می کرد، شما پا نمی دادید.بعد سر و صورت و پاهایش را سفید می کرد، شما گول می خوردید و پا می دادید و در را باز می کردید. اما توی این دور و زمانه، عزیزم! گرگ ها اینقدر پر رو شده اند که نه تنها صدا نازک نمی کنند بلکه ادعای مامان شما بودن را هم ندارند و صاف و پوست کنده می گویند که: « لطفاً در را باز کنید؛ من گرگ هستم!» تا اینجایش که جای ترس ندارد. اما من از این می ترسم که شما هم آنقدر بزغاله باشید که حاضر شوید در و دروازه را راحت به روی گرگ باز کنید و نه تنها منتظر منت و التماس و در نهایت حمله آقا گرگه نشوید بلکه خودتان داوطلبانه open door شوید. و توی شکم گرگه افتخار کنید که ما اگر در را باز نمی کردیم، خانه را روی سرمان خراب می کرد!
اکبر شوفری (راننده تاکسی): جناب! این کرایه چیه که دادی؟ خیلی کمه! انگار تو باغ نیستی ها! کرایه ها سه برابر شده! خبر نداری؟!
پدر خانواده: نه! چرا آخه؟
اکبر شوفری (راننده تاکسی): قراره طرح هدفمند کردن یارانه ها اجرا بشه بعدش هم حتما بنزین گرون می شه به خاطر همین، کرایه ها هم اضافه شده.
پدر خانواده: ای بابا…. آخه هنوز که طرح اجرا نشده ؟!!!!!!!!!!!
اکبر شوفری (راننده تاکسی): بالاخره ما باید آمادگی مقابله با بحران رو در خودمون به وجود بیاریم! زن و بچه نون می خوان داداش!
******
مش اسمال (بقال محل): مشتی! بیا این بدهیهات رو بده؟ چوبخطت خیلی وقته پر شده!
پدر خانواده: چشم! حتما! قراره یه طرحی انجام بشه یه پولی هم به ما بدن، اول میام بدهی شما رو می دم! فعلا یه کیلو تخم مرغ نسیه به ما بده.
مش اسمال (بقال محل): قیمت تخم مرغ چهار برابر شده ها؟!!!!
پدر خانواده: آخه چرا؟
مش اسمال (بقال محل): مگه خبر نداری؟ قراره طرح رایانه ها نه ببخشید پایانه ها! اجرا بشه بعدش هم قراره بنزین گرون بشه بعدش هم قراره کرایه ها زیاد بشه، به خاطر همین قیمت تخم مرغ هم رفته بالا!!
پدر خانواده: آخه چه ربطی داره؟ بعدش هم، همه این چیزا که گفتی قراره اتفاق بیفته! هنوز که معلوم نیست؟
مش اسمال (بقال محل): ای بابا حاجی! خیلی از مرحله پرتی ها…!
پدر خانواده: خانم جان یه خبر خوب! این ماه دیگه می تونیم به یاری خدا یه وعده گوشت بخوریم!
مادر خانواده: باور نمی کنم! چی شده مگه؟ معجزه شده؟!!!
پدر خانواده: خبر نداری؟ قراره طرح هدفمند کردن یارانه ها اجرا بشه! می خوان پولدارا کمتر بخورن ما ضعیف ضعفا بیشتر!
مادر خانواده: ای بابا! فکر کردم چی شده؟!
پسر خانواده: بابایی! پس این شهریه دانشگاهم چی شد؟ در ضمن این ترم شهریه ها دو برابر شده ها!
پدر خانواده: کوفت بابایی! یه بار گفتم قراره یارانه ها هدفمند بشه! بذار بشه، شما هم روی چشم!
دختر خانواده: ددی! مای لاو! می خوام دماغم رو اسمال (Small) کنم! مانی (Money) رد کن بیاد!
پدر خانواده: دختره …! چند بار بگم بذار این طرح انجام بشه وضعمون دیگه توپ می شه تو هم هر …. خواستی برو بکن.
سوال :
ده تا پرنده نشسته بودند روی سیم برق . یه شکارچی میاد یه
تیر میزنه به یکیشون. چند تا پرنده روی سیم باقی میمونند ؟
جواب :
بستگی به ملیت پرنده ها داره :
آمریکایی : پرنده دومی شیش لولش درمیاره یه فحش ناموسی میده و شکارچی رو میکشه و باقی پرنده ها لیوان مشروبشون رو میخورند و سری تکون میدند
چینی : سه تا از پرنده ها فرار میکنن و در یک گوشه خودشون تولید انبوه پرنده راه میندازن و شیش تای باقیمانده در یک چشم بهم زدن توسط هنرهای رزمی شکارچی رو به شیش قسمت مساوی تقسیم میکنند.
انگلیسی : یکی از پرنده ها خودشو میزنه به زخمی بودن و میندازه رو زمین و خودشو خیلی مظلوم نشون میده و بعد بقیه پرنده ها از فرصت استفاده میکنن میرن به زن شکارچی میگن که شکارچی مذبور دارای سه همسر و تعداد نامتنابهی بچه است، در نهایت پس از چند روز شکارچی توسط زنش و در خواب به قتل میرسه
عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد میشه و پس از چند لحظه سکته میکنن میمیرن، دو تای باقیمونده سریع میرن پولاشونو ورمیدارن میرن خودشون یه تیر برق میخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگی میکنن
اسپانیایی : پرنده دوم گیتار دستش میگیره و حواس شکارچی رو پرت میکنه ، سومی و چارمی میرن گاو همسایه رو صدا میکنن و پنجمی یه پارچه قرمز آویزوون میکنه روی شلوار شکارچی و گاو میزنه یارو رو لت وپار میکنه و در نهایت پنج تای باقیمانده کلاهاشونو میندازن هوا و میگن : اولیییی
ایرانی : ابتدا نیم ساعت میگذره و هیچکس نه متوجه افتادن رفیقشون میشه و نه اصلاً صدای گلوله رو میشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر نرگس بحث میکردند…. بعد دو تاشون میرن زیر جسد پرنده رو میگیرن سریعاً مراسم سوم و هفتم باشکوهی براش میگیرن و براش مقبره بزرگی میسازن و بعد از یکی دو ماه میگن که بیایید فکری کنیم که دیگه شکارچی ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پیاپی به این نتیجه میرسن که اصلاً شکارچی مقصر نبوده و تقصیر انگلیسیها بوده که دوستشون تیر خورده چون در همون لحظه در یکصد کیلومتری اونجا یک انگلیسی داشته دماغشو پاک میکرده… بنابراین یک شب شکارچی رو دعوت میکنن خونشون و براش سوپ پرنده درست میکنن و از اینکه دوستشون در مسیر گلوله او بوده ازش معذرت میخوان و قول میدن هر هفته یکی از خودشون رو برای شکار شخصاً خدمت شکارچی برسه… حتماً میپرسید که شکارچی تو اون نیم ساعت اولیه داشته چیکار میکرده… حدستون کاملاً درسته … چون حادثه مذکور در ایران رخ میداد تفنگ بعد از اولین شلیک منفجر میشه و طرف در این مدت داشته تلاش میکرده با موبایلش که آنتن نمیداد با اورژانس تماس بگیره بیان سراغش که بعد از نیم ساعت موفق میشه تماس بگیره ولی آمبولانس دیر میاد و شکارچی ما **** هاشو از دست میده…!!!
در این سایت تصمیم داریم با ارائه طنز ارزشمند و فاخر توسط گروهی از دوستان در اوقات فراغت سهمی هر چند کوچک داشته باشیم شما هم می توانید به ما ملحق شده و در این حضور همراه ما باشید . نظرات شما برای ما قطعا غنیمت بزرگی است . ما به یاری شما چشم دوخته ایم باشد تا با شما و در کنار شما موفق به ارائه بهترین ها باشیم . فراموشمان نکنید .... .